خرید بک لینک

درباره سایت

چای شیر ارچین

آخرین مطالب

امکانات وب

من از آدمایی که میگن عاشقمن متنفرم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 28 شهريور 1399 ساعت: 13:26

عمه:ابروهاتو بر میداری؟!!!!!! من:نع عمه:آفرین من::)) عمه:چرا جلو بابا و داداشت روسری سر نمیکنی من:چون نامحرم نیستن عمه: :/ من: :))) عمه:چرا موهاتو چتری زدی مگه عروسی(چون توی شهرستان ما(توی چهارمحال بخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 16:01

ولی همه چی اونقد بی اهمیت شده واسم که دیگه نمینویسمشون تو وبم

اگه هم چیزی بنویسم بدونید از شدت مسخره بودن مینویسمشون:))

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 16:01

از روزی که بابام سکته کرد و شوکه شدم

هرروز تپش قلب دارم

حتی بضی وقتا خودمم متوجهش نمیشم

امروز خواهرم پرسید تپش داری گفتم نه دستشو گذاشت رو قلبم انقد قلبم تند میزد ک ترسید و دستشو کشید عقب:|||

و نمیخوام بابام بفهمه حالم خوب نیس چون سریع مضطرب و نگران میشه و براش خوب نیست

نمیدونم چ کنم چجور برم دکتر ک نفهمه؟!/:

قرصای قبلیمم جواب نمیده...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 16:01

گاهی وقتا لجم میگیره از سکوت همجنسام وقتی که وحشتناک ترین ظلما در حقشون شده...

و سکوت میکنن چون میترسن اگه چیزی بگن آبروشون بره اونم وقتی که خودشون گناهی نکردن...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 16:01

تاحالا شده انقدر درگیر درس و حل مسائل بشی که مثلن یادت بره ک داشتی با یه نفر حرف میزدی و یهو یادت بیفته ک عه یه نفر منتظر جوابمه...

من هیچوقت اینجوری نشدم

ولی ازین متنفرم ک یه نفر انقد خودشو درگیر کنه ک ن تنها منو بلکه چیزای خیلی ساده رو یادش بره...

اینجور درس خوندن واقعن عذاب آوره

واقعن آزار دهنده س

باعث میشه مریض بشی

البته مریض هم ک شده...

تروخدا همه چیزتونو فدای درس و کار نکنید:(

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 16:33

چقدر میدونین درباره ی اختلال دو قطبی؟

هر چقد اطلاعات دارین بهم بگین...

ممنان

خیلی موضوع مهمیه برام:)

 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 17:25

از من به شما نصیحت...

سر کلاس نظام خانواده با استاد بحث نکنید•_•

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 17:25

من بخاطرت فحش خوردم برام مهم نبود

ولی برام سخت بود که بدترین فحشارو تو بهم بدی

خیلی سخت بود

خیلی

#آفتاب_پرست_نباشیم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:03

از کلاسمون فقط من فقه برداشتم:/

برا همین افتادم با اون عزیزانی ک همسن مادرم هستن

مثل مادرم هستن واقعن••

ینی سر کلاس استاد هی میگه نذارید بچه هاتون فلان کاروکنن...

بعد طلبه ها هی شروع میکنن ب گله و شکایت از بچه هاشون:|

و من با چشمانی شبیه گربه ی شرک نگاهشون میکنم:/

خو من الان بچه هاتونو درک میکنم من خودم بچه م خو چرا آخه...

خو آخه کلاس فقهه مثلن...یه چیزی بگین ما هم درک کنیم...

#رد_دادگی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:03

و بصورت رسمی طلبه شدم دیگه

به بابا گفتم

معلوم بود خوشحال شده

با تموم مخالفتایی ک کرد مطمئنم ک خوشحاله

و شبم با به جعبه شیرینی اومد خونه و گفت اینم شیرینی طلبه شدنت:)

خدایا شکرت:))))

+بی نهایت خوشحالم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

ما کلا باهم فرق داشتیم ما از اولش ب درد رفاقت باهم نمیخوردیم قهرمان زندگی اون دوس پسرش بود قهرمان زندگی من شهدا بودن کسایی ک میشناسن منو میدونن اهل شعار دادن نیستم اون برای آروم شدن با دوس پسرش حرف میزد من با یه گلستان شهدا رفتن حالم خوب میشد...اگه نمیتونستم برم گلستان شهدا هم با خوندن خاطراتشون یه لبخند میومد گوشه ی لبمو آروم میگرفتم ما باهم فرق داشتیم...خیلی فرق داشتیم اون وقتی ب دوس پسرش تیکه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

امروز رفتم مدرسه پروندمو بگیرم وارد مدرسه که شدم یهو آفتاب پرستو دیدم دوروغ چرا؟شوکه شدم عصبی شدم اصن بهم ریختم صدای قلبمو میشنیدم...سرم داشت گیج میرفت سعی کردم نفس عمیق بکشم و لبخند بزنم ک یه وقت فک نکنه ناراحتم و سعی کردم حتی نگاهشم نکنم مدیرمون داشت با مامانش حرف میزد ک منو دید اومد سمتم و کلی تحویل گرفت کلی هم ازم تعریف کرد و منم هی لبخند میزدم تا حداقل یه کم بسوزونم آفتاب پرستو:| اخماش توی هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

خودآزاری فقط گوش دادن آهنگی که ازش خاطره بد داری:)

[درد و خند]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

تتلو عمته

دلم میخواد از اینستا خدافظی کنم دو روز بعد برگردم

ب بقیه چ؟

+آیدی عوض کردم:by.r0ya

+دلیل اینکه زهرا برام فن پیج زده رو درک نمیکنم...میخاد شاخم کنه یا چی؟

+میزنن پشت سرم حرف ولی فنمن تهش:|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی