من:نع
عمه:آفرین
من::))
عمه:چرا جلو بابا و داداشت روسری سر نمیکنی
من:چون نامحرم نیستن
عمه: :/
من: :)))
عمه:چرا موهاتو چتری زدی مگه عروسی(چون توی شهرستان ما(توی چهارمحال بختیاری) رسم دارن ک تازه عروسا موهاشونو چتری بزنن و بدشون میاد ک دختر موهاش چتری باشه منم اصفهان بدنیا اومدم و بزرگ شدم و عمرن با عقاید اونا کنار بیام:|)
من: چون بهم میاد:|
عمه:چرا رفتی آخوند شدی؟!
من: :)))))
این داستان ادامه دارد
ازین عمه ها نباشید
خدا حفظش کنه ولی خسته شدم بوخودا:||||
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اکبریپور