خرید بک لینک

درباره سایت

چای شیر ارچین

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز رفتم مدرسه پروندمو بگیرم

وارد مدرسه که شدم یهو آفتاب پرستو دیدم

دوروغ چرا؟شوکه شدم عصبی شدم اصن بهم ریختم

صدای قلبمو میشنیدم...سرم داشت گیج میرفت سعی کردم نفس عمیق بکشم و لبخند بزنم ک یه وقت فک نکنه ناراحتم

و سعی کردم حتی نگاهشم نکنم

مدیرمون داشت با مامانش حرف میزد ک منو دید اومد سمتم و کلی تحویل گرفت

کلی هم ازم تعریف کرد و منم هی لبخند میزدم تا حداقل یه کم بسوزونم آفتاب پرستو:|

اخماش توی هم بود

ناراحت بود

جا خورده بود

مطمئنم:)

همیشه از ظاهرش حالشو میفهمم

سنگینی نگاهش حس میشد••

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

صفحه بندی