نمیتونم تو چشمای کسی نگا کنم
تو چشمای هیچکس
رکوردم زل زدن تو چشمای نیلو بوده اونم سه ثانیه
سخت ترین کار دنیا برام همینه...
حتی تو عکسا
خیلی نمیتونم ب چشمای افراد تو عکس خیره بشم
اما عوضش
ب صداها خیلی واکنش نشون میدم
همه چیو از رو صداها میفهمم
درکل اینطوریم ک
تماس چشمی نمیتونم ب هیچ وجه برقرار کنم
فقط میشنوم
وقتیم ک چشمامو ببندم
تمرکزم بالاتر میره...حس بهتری دارم
اما نیلو ک حکم سایکو رو داره برام...خیلیییی اضرار داره ک تو چشماش نگا کنم
یا حداقل ب زمین نگا نکنم وقتی باهاش حرف میزنم
اما نمیدونم چرا اینجوریه
ک نمیشه
امشب بغض دارم
دارم ب خودم
ب دوستام
ب دشمنام
ب مامان بابام
ب صداهاشون
فکر میکنم
+نیلو:چرا ب زینب نمیگی ک چرا اون روز نیومد پیشت؟
من:چون از لرزش صداش میترسم...از صداش...
+من با خوندن نوشته هاهم خیلی خوب ارتباط برقرار میکنم...
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اکبریپور