همونی ک از اول سال تاحالا منتظرش بودم
بخدا من الان با دهم انسانیا خیلی رفیقمااا...
اما این دهم تجربیا تنشون میخارید شدید...
چ دعوایی بود من ب عنوان یکی از اعضای شورا و کمیته انضباطی یه طرف...
و یه مشت دهم بی شوعوووور هم یه طرف...
البته یه چن نفری هم پشت سرم اومدن ب عنوان بادیگارد=-O
کار داشت ب جاهای باریک میکشید و کل مدرسه ریخته بودن تو سالن و همه کف بر شده بودن
ک کی داره با دهما دعوا میکنه...همون دختر کوچولوئه؟!رویا؟!
و اینم بگم ک دهما از نظر ابعاد دو برابر منن و اون دخترکی هم ک شاخ شده بود کلن بسی درشت بود:-[
ولی من از هیچ عبضی ای نمیترسم...جلوی خودم مدیرم وایمیستم...
و داشتم میگفتم ک کار بسی ب جاهای باریکو باریکتر کشیده میشد...
منم عصبی میشم فوووووش میدمااا
کسی تاحالا تو مدرسه منو اینجور ندیده بود...
ولیچیزی نگفتم تاااااا:
طرف درومد گفت:هاااان چته مستیییی؟!
و من هم دیگه کاری نداشتم ک الان کجامو کلی جمعیت دورمه...
گفتم:نههههههه عمووووو مست نیسم تو چیزی زدی هاااان؟!ساااقیت کیه؟!
یه چی اون گفت یه چی من و یه چی اون گفت تا من یهو درومدم گفتم: ببین اینجا جای این لا...شی بازیا نیس جمع
کن بینم...
بسی لات گشته بودیم...(تازه اول فحشام بود ک خداروشکر ب دادم رسید دوستم و دم دهنمو گرفت)
و همانطور ک گفتم ناگهان دوستم دم دهنمو گرفت...گفتم عه چیه ولم کن نازنین...
دم گوشم گفت رضایی اومد خفه شو فحش نده...
و اینگونه بود ک لاشی گفتن من ب گوش معاون پرورشی رسید...
گفتم الان میاد دهنو سرویس میکنه(بعدش تو دفتر پرسید تو فحش دادی؟فحش ندادی نه؟منم سرمو انداختم پایین فقط)
گفت چیه چ خبره و فلان...
منم ماجرای تخلف دهمی هارو گفتم...
اونم کلی دهمارو دعوا کرد...بعدم گفتن این رویا خانوم حرفش حرف منه
من بسیییی ذوقیدمممم....
ینی دهنشون سرویس شد...
بعدم رفتیم دفتر از مدیر تا آقای سرایدار طرف منو میگرفتن...
و بعد هم کلی از بنده تشکر کردن...
و ظاهرن مدیر هم از دست اون خانوم دهمی نا محترم و اکیپش دل پری داشت...
فردا هم با مامانش میاد و تهدید ب اخراجش کردن...
وقتی هم ک از دفتر برگشتم با تشویق و ابراز احساسات کل سوما مواجه شدم...(چهارما هم بعد تو دایرکت تشکر کردن)
ینی جیگر کل مدرسه خنک شده هاااا...
منم احساس سبکی میکنم...شاخشون شکسته شدB-)
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اکبریپور