
گوشه ی حیاط نشسته بودم گربه ی کوچولوی لاغر سفید رنگ بیریختی اومد تو حیاط من:گوچی گوچی....گوگولی...شومبوس گومبولی...اکورپکوریییی...پیشولییی....پیشی پیشی ووووی گربه نگاهم کرد...و کلن من دلم نمیاد حیووونارو اذیت کنم و اونام ازم نمیترسن و حساب نمیبرن منم ک داشتم قربون صدقش میرفتم خخخخ بعد یهو دیدم داره باغچه رو میکنه و.... اووووف....دیگه خودتون بدونین بچه گربه ی بیشوعور چ غلطی کرد...زل زده بود تو چشامو.... خودشو تخلیه کرد و منم گفتم:گمشو عوضی...مرسی اه خخخ...و اون نرفت و هرچی پیش پیش کردم نرفت بیشوعور بعدم کل حیاطو قدم زد واس خودش و خاهر کوچیکم اومد دوتا نعره کشید تا ب...
ادامه مطلب