
نمیدونی چ مرگته عصبی ای دوتامسکن خوردی ک سردردت آروم شه ولی نشده تصمیم میگیری نقاشیو برا همیشه کنار بذاری حالت از هرچی نقاشیو مدادرنگی و کوفته بهم میخوره دلت میخواد بزنی زیر گریه صدای خودکار داداشت میاد...تند تند خودکارو میکشه رو کاغذ و شاهکار خلق میکنه اونم جلوی چشم تو اگه الان حالم خوب میبود نگاه میکردم ببینم چیکار میکنه و ازش یادمیگرفتم ولی الان شیطان درونم وجودمو فراگرفته کممونده برم نقاشیشو تیکه تیکه کنم اصلن ب اعصابم تسلط ندارم گریه میخوام گریه من خیلی ضعیفم لعنت ب من از خودم متنفرم من... دیشب موقع خواب گفتم خدایا شب بخوابم صب پاشم ببینم همه ...
ادامه مطلب